باز هم دستان جنایت آلود از آستین دیو سیرتان تبهکار بیرون آمده و مسافرین بی گناه و مردم غیر نظامی را در دشت قره باغ غزنی به شهادت رساندند تا ثابت سازند که افغانستان جای مدنیت و زندگی مسالمت آمیز بر اساس برابری و حقوق برابر شهروندی نیست!

 و با روی کار آمدن نظام جدید در سال 2001 میلادی در افغانستان و تصویب قانون اساسی جدید، انتظار می رفت تعصبات قبلیوی و نگرش تبعیض آمیز به اقوام محروم کاهش یابد و همه شروندوان و اتباع این کشور از حقوق مساوی بهره مند گرند و خوش بینی زیادی در این زمینه به وجود آمده بود.

اما متأسفانه دیری نپایید که امیدها به یأس تبدیل گشته و معلوم شد که حاکمان افغانستان در قرن 21 با افکار قرن حجر زندگی می کنند و هر چند که لباس نو بر تن کرده اند و دریشی و نیکتایی می پوشند اما افکار شان همچنان قدیمی و فرسوده است. و هرچند که تحصیلات دانشگاهی را در بهترین دانشگاهای دنیا سپری کرده اند اما مفکوره شان همچنان تبعیض آمیز و قبیله گراست و این تحصیلات دانشگاهی مدرن و اکادمیک تنها بر مهارت مردم فریبی دولت مردان افزوده است و بس!

قبیله سالاری بر شایسته سالاری مقدم است و روابط شخصی، حزبی و قومی بر ضوابط و قانون چیرگی دارد و عدالت همچنان در قاموس دولت مردان ما جای ندارد.

یکی از ملتهای محروم در طول تاریخ افغانستان هزاره هاست که با جان و دل از این نظام حمایت کردند و زندگی مسالمت را در پیش گرفتند و مطالبات خویش را از راههای مسالمت آمیز و به دور از خشونت پیگیری کردند گاهی با تظاهرات مسالمت آمیز و گاهی با کاه گل کردن سرک ها و گاهی با آویزان کردن فانوس ها بر چهار راهی های شهر و امیدوار بودند از که از راههای مسالمت امیز به حقوق شان برسند و ظلم و تبعیض از این قوم برداشته شود.

اما متأسفانه نه گوش شنوایی و جود دارد و نه چشم بینایی که مطالبات بر حق مردم را بشنوند و ببینند.

فقط در موقع انتخابات به سراغ هزاره ها می روند و وعده های کلان می دهند تا با رأی جمعیت قابل توجه هزاره ها به قدرت برسند اما بعد از انتخابات همه وعده ها فراموش می شود.

به طور نمونه سرک جاغوری قرباغ 18سال است که علیرغم وعده های مکرر دولت همچنان خاکی است و آسفالت نمی شود در حالیکه مناطق پشتون نشین با وجود نا امنی هر روز پروژه های مختلف افتتاج می شود و سرک های شان آسفالت می گردد. یادم هست که مردم پنجوایی قندهار با کلنگ به جان آسفالت سرک افتاده بودند و آن را می کندند! اما راههایی منتهی به هزاره جات با وجود امنیت و با وجود زندگی مسالمت امیز ساکنان و با جود حمایت از دولت همچنان خاکی و بدون آسفالت است.

بامیان با وجود جاذبه های گردشگری همچنان در محرومیت به سر می برد و هیچ گونه پروژه بازسازی چشمگیر برای باز سازی این ولایت در این 18 سال شروع به کار نکرده است. و حتی در جشن فرهنگی کشورهای عضو سارگ رئیس جمهور به خودش زحمت سفر به بامیان را نداد تا مردم مطالبات خویش را پیگیریی نکنند و وعده های انتخاباتی اورا به یادش نیاورند.

کانکور هم بر اساس ولایت سهمیه بندی می شود تا از حضور جوانان هزاره به دانشگاه ها جلو گیری کنند که خوشبختانه در این کار موفق نشده است.

در پنج سال اخیر وضعیت به مراتب بدتر از گذشته شده است هم سهم هزاره ها در دولت کاهش پیدا کرده و هم راههای هزاره جات نا امن تر گردیده است که هر روز شاهد گروگان گیری و به شهادت رساندن مردم هزاره در مسیرهای منتهی به هزاره جات هستیم و هر از گاهی دشمن به خود اجازه می دهد که به مناطق امن تحت کنترل دولت مانند ارزگان خاص، جاغوری و مالستان هجوم برده و با قتل و عام مردم محل این مناطق را نا امن سازند و دولت هم با بی اعتنایی تمام فکری برای برون رفت از این وضعیت ندارد و این سوال هر روز قوت می گیرد که چرا به امنیت و باز سازی هزاره جات توجه نمی شود؟

انگار جرم هزاره‌ها نزد دولت مردان هم، زندگی مسالمت آمیز و حمایت از نظام و دولت است.

BLOG COMMENTS POWERED BY DISQUS