بدون شک وجود شخصیت‌های بزرگ فکری، علمی، سیاسی، فرهنگی و... نشان‌دهنده غنای فرهنگی یک سرزمین و یک ملت است.

و ملت‌های متمدن و شایسته همواره از فرزانگان و مفاخر خویش تکریم و تجلیل می‌کنند. تجلیل و بزرگداشت شخصیت‌های یک ملت، از سویی ادای دین در برابر آنان و پاسداشت ارزش‌های ملی و انسانی است و از طرف دیگر تقویت و نهادینه ساختن آن ارزش‌ها و باورها برای نسل آینده آن سرزمین که هر دو لازم و ضروری است.

شهید بلخی
مردم افغانستان نیز در طول تاریخ خویش شاهد ظهور چهره‌های برجسته و پر افتخار بودند که شهرت و محبوبیت آنان حتی از مرزهای افغانستان فراتر رفته و آنان را به چهره‌های منطقه‌ای و جهانی مبدل ساخته است. سید جمال‌الدین افغانی، محمود طرزی، علامه شهید سید اسماعیل بلخی و... از جمله کسانی‌اند که عمر پر برکت خویش را در راه تأمین عدالت اجتماعی و تحقق و تأمین حقوق انسانی انسان‌ها به سر بردند و برخی از آنان در راستای اندیشه‌های والای انسانی از جان خویش مایه گذاشته‌اند.
علامه شهید سید اسماعیل بلخی به عنوان بنیان‌گذار نهضت اسلامی از شخصیت‌ها و چهره‌های شناخته‏شده افغان‌ها است و به خاطر اهداف بلند و سترگ خویش مرزهای نژادی و قومی را شکسته و به یک چهره ملی و محبوب مبدل شده است. وی هیچ گاه قومی و نژادی فکر نکرد و همواره برای تحقق عدالت اجتماعی، توسعه متوازن برای تمام افغان‌ها و بدون در نظر گرفتن هر گونه گرایشی، تلاش و مجاهدت ورزید. آنچه که از آثار و اندیشه‌های بجا مانده از ایشان برمی‌آید، نشان می‌دهد که تأمین استقلال واقعی افغانستان، فقرزدایی، وحدت ملی و تجهیز افغان‌ها به سلاح علم، اندیشه و... از جمله اهداف و اولویت‌های فکری و کاری ایشان بود.
آری، بلخی بزرگ، ملی می‌اندیشید و برای
تحقق آزادی تمام افغان‌ها از قید و بند استبداد رژیم حاکم، نبرد بی‌امان فکری را به راه انداخت و سرانجام برای زنده ماندن افغان‌ها و آزادی و حریت مردمان این مرز و بوم جان خویش را ایثار نمودند. بلخی از مفاخر بزرگ و ملی افغان‌ها بود و برای همیشه به عنوان یکی از قهرمانان ملی این کشور بر تارک تاریخ قهرمانی‌های افغان‌ها خواهد درخشید.

سيد اسماعيل بلخي در سال (1295)ش، در قريه سرپل ولسوالي بلخاب متولد شده است. بار اول سال(1301)ش، با پدر، برادر و خواهر خود به ايران سفر نموده، در مرکز علمي شهر مشهد به تحصيل آغاز نمود. و چهارده سال در حزه علميه مشهد مقدس تحصيل نمود.
در ايران به فعاليت هاي ديني و سياسي مشغول گشت. براي اين فعاليت اش از طرف پليس ايران مورد تعقيب قرار گرفته، سال (1314) مجبور گرديد به افغانستان باز گردد.

در همين سالهاي سازمان اسلامي تندرو ديگر به نام (اتحاد) و يا حزب (ارشاد ) عرض وجود نمود.

به قول مؤلف ايراني سيد هادي خسرو شاهي ، اساس گذار اين حزب علامه سيد اسماعيل بلخي بود.(18.86)

سيد اسماعيل بلخي از روحانيون برجسته اهل تشيع بود، که در بين مسلمانان در افغانستان، ايران و ديگر کشور هاي شرقي اعتبار و نفوذ زياد داشت.

فعاليت هاي سياسي سيد اسماعيل بلخي از پوليس افغانستان نيز پوشيده نماند. اين بود، که بلخي را به زادگاهش بلخاب اجازه سفر نداده و او در هرات سکونت اختيار نمود. در پهلوي ادامه فراگيري علوم ديني در نزد شيخ محمد طاهري قندهاري به تبليغ ديني و سياسي مشغول شد.

علامه سید اسماعیل بلخی در سال 1329هش با عده یی از روشن فکران و مبارزان متحداً دست به تحول زدند تا انقلاب نمایند, اما دستگیر و زندانی شدند و خیانت یک فرد به ناکامی شان منجر شد. درآن دسته بریاست آقای بلخی و خواجه محمد نعیم خان قوماندان کوتوالی, محمد ابراهیم خان گاوسوار, میر علی گوهر از غوربند, غلام حیدرخان بیات کندک مشر, محمد حسن تولی مشر از قوم بیات که هردو برادر بودند و قربان نظربای کندکمشر از قوم ترکمن اندخوی, محمد اسلم خان شریفی از جغتوی غزنین, میر اسماعیل شاه پسر سید سرور از لولنج وکیل سرخ و پارسا در شورای ملی, عبدالغیاث خان مدیر لوازم از کوهستان, محمد صفر خان وکیل و عبداللطیف سر باز در جمله هیآت عمل بودند.

مرحوم بلخی که از جور وستم بی پایان خاندان یحی برمردم, بویژه مردم هزاره خیلی رنج می برد ناگزیر گشت تا مردمان دانشمند و اهل درد از اقوام مختلف افغانستان را جستجو کرده با خود همنوا سازد و آنان را در راه و هدف بزرگ یک انقلاب و تأسیس جمهوریت همنوا سازد.
مرحوم خواجه محمد نعیم خان زوری فتالی در خاطرات خویش گوید: "هدف عمده واژگونی سلطنت پوسیده میراثی وبه جایش قایم نمودن یک نظام مردمی که تمام اقشار در اداره آن سهم مساوی داشته, هیچ گروهی را برگروه دیگر امتیاز و برتری و ترجیح نباشد جزدر ساحات علمی و اختصاصی." او علاوه میکند: "هدف و غایه آنقدر در اذهان عناصر ورزیده و کار آگاه جمعیت تکرار شده بود که مثل: لب فرو بستن و کشودن به درجه اعتیاد رسیده وبا فرط احتیاط از تحریر مرام و اساسنامه و تنسیخ کتبی نسخ آن ارادتاً اهمال شده بود. چه به همان درجه ئی که دستگاه دولتی از کار آرایی و فعالیت در تأمین و رفاه و آسایش خلق و عمران مملکت بی علاقه وبی تفاوت بود به همان درجه به تأسیس شبکات جاسوسی و استخبارات اعتناء و توجه خاص داشته, البته تحریر و تعمیم چنین اهدافی به مقابل دستگاهی که تمتم قدرت هنوز در کف اوست و به فعالیت پولیس خفیه علناً استناد دارد به اقتضاء وقت شدیداً بی احتیاطی شمرده میشد. تنها اعلامیه رادیو منحصر به فرد با تائید زعمای جمعیت نزد علامه مرحوم سید اسماعیل بلخی موجود بود که در صورت کامیابی جنبش به همان عبارات برای آگهی قاطبه ملت به ذریعه ایشان از رادیو پخش شود." (4)

ونیز در باره نقش علامه بلخی در امر توحید و تنسیق آن جمعیت که در روز نو روز سال 1329هش دست به تغییر سلطنت می زدند, مرحوم خواجه نعیم خان روزی چنین میگوید: "ظاهراً رهبری جنبش بدوش علامه بلخی و بنده بود. اداره علمی, تبلیغی, جلب وجذب عناصر صالح و توحید آنها از نگاه اعتقاد و تفکر به دور هدف بزرگی که مستلزم هرگونه ایثار وفداکاریست, به عهده ایشان بوده و حیثیت سخن گوی جمعیت را نیز داشتند." (5)
همو در باره افشای راز اقدام جمعیت به صدراعظم آنوقت شاه محمود خان, چنین آورده است: "در جریان همین دقایق, علامه بلخی پیشنهاد کرد اگرچنانچه در جمله افرادیکه به عمل مبادرت می ورزند یک عنصر پشتون هم وجود میداشت, بهتر می بود." وی میگوید: "روزعمل نوروز 1329 اول سال را تعیین و تثبیت نمودیم وبه انتظار روز موعود دقیقه شماری میکردیم..." (6)

در اطراف آن (شامل نمودن عنصر پشتون) بحث و مباحثاتی زیاد به عمل آورده شد. بالاخره به شمولیت گل جان وردکی که اکثر رفقا اورا می شناختند, اتفاق نمودیم" گلجان از دزدان معروف وردک بود و از دار و دسته جبیب الله کلکانی بود. و حبیب الله کلکانی اورا منصب نایب سالاری داده بود. مگر به او هم خیانت فاحش کرده بود." (7) وبا شاه محمود خان هم در سرکوب کردن ابراهیم بیگ لقی کمک کرده و منصب غندمشر ملکی یافته بود. بعد از ارتکاب به چند عمل قتل بخانه محمد اسماعیل خان مایار پناه برده و تصادفاً آقای بلخی اورا در همانجادیده بود. او دعوت مارا پذیرفت و گفت: "کورچه میخواهد؟ البته دو چشم روشن!"

خواجه محمد نعیم خان زوری میگوید وقتیکه اعضا بر جسته جمعیت را که کمیه دوازده نفری عمل را در زندان افگندند, ازما هریک جداگانه تحقیق و سوالاتی نمودند.

داخل شدن گلجان وردکی در جمعیت موصوف قصه مهم دعوت حضرت مسیح علیه السلام و حواریون دوازده گانه آن پیغمبر برحق وشمول یهودا شخص سیزدهم را به یاد می آرد که آن بندگان و داعیان حق را به گیر زمامدار ستمکار رومی بیت المقدس داده جاسوسی شانرا کرد. گویا این گلجان نیز مثل همان یهودا بود. "از اقای علامه سید اسماعیل بلخی سوال کردند که: شما با کسوت علم و داعیه زهد و تقوا چگونه راضی شدید با یکعده تروریست وتباه کار همدست شده میخواستید وضعی بوجود آید که عاقبت آن جز خونریزی و خرابی حاصلی نداشت؟ علامه بلخی گفت: آیا میتوانم بپرسم برای این فرمایش خود دلیلی دارید؟ میرزا غلام مجتبی خان فوراً از جابرخاسته نوشته چند ورقه میرزا محمد اسلم را دو دسته به آقا پیش کرده گفت: اینست دلیل ما: آغا فرمودند, تکلیف من راجع به این اوراق چیست؟ ازآن طرف سالون عبدالحکیم خان والی گفت: نوشته میرزا محمد اسلم خان مرید تان راجع به خود شما و پروگرامهای تان است, بخوانید تائید کنید یا تردید, اختیار به خود شما است! آغا جواب اظهار نمود: در صورتیکه چنین است من عادت ندارم نظر معقول و منطقی دوستان را ردکنم, قلم بدهید تائید نمائیم." محمد آصف خان قلم خودرااز جیب کشیده روی میز گذاشت, گفت: اینک قلم! آغا قلم قوماندان را برداشته بدون آنکه جمله ویا کلمه یی بنویسد در ورقه اخیر پهلوی دستخط میرزا اسلم, نام خودرا نوشته بابی تفاوتی نوشته و قلم را بدست محمد آصف خان قوماندان داد.

درین هنگام از هتل کابل نان شب را آورده روی میز چیدند, من و آغارا دعوت کردند در نان خوردن همراه شان شرکت کنیم. من تظاهر به سیری کردم, با اصرار زیاد یکدانه سیب و دو دانه مالته دریک بشقاب پیش رویم گذاشتند؛ آغا میوه راهم قبول نکرد, گفت: در آخر یک پیاله چای خواهم نوشید, ضمناً خواهش نمود کاغذ و قلم بدسترسم بگذارید تا شمااز صرف نان فارغ می شوید, چیز هائیکه مدیر محمد اسلم خان مریدم کوتاه قلمی کرده و ننوشته, من تکمیل نمایم.

مستنطقان مشغول نان خوردن و آغا مصروف نوشتن شدند. من هم به پوست کردن سیب و مالته وقت گذرانی میکردم. نان خوردن و صرف چای هیأت و تجدید وضؤ بعضی تخمیناً یک الی دوساعت را در برگرفت تا که مستنطقان دوباره به میز کار برگشتند, آغا نوشته خودرا تکمیل کرد و در پشت وروی یک تخته کاغذ به اندازه یک سطر هم سفید نمانده بود, بدست میرزا غلام مجتبی خان داد, او عینک خودرا به چشم کرده ته وبالای کاغذ نظر انداخته چیزی دستگیرش نشد, زیرا:

آغا قدری بدخط هم بود و نوشته هایش کاملاًمنظوم و در قوالب و قوافی ادیبانه مطالب را طوری گنجانیده بود که برای آدمان کم مشق مشکل بود مطلع را از مقطع فرق کنند. او دهن پت کاغذ را به عبدالحکیم خان داد. او با یک نظر اشکال را درک کرد بالب پرخنده که از عادات بچه گی اش هنوز باقی مانده کاغذ را به آغا مسترد و خواهش نمود اگر خود آغا بخواند باعث خوشنودی و استفاده تمام شنوندگان میشود.

آغا شروع به خواندن نمود؛ بعد از مقدمه مختصر, از بدو تأسیس سلطنت خانواده محمد نادرخان تا آنگاهی که بیست ویک سال از عمر آن گذشته بود؛ (از طرزعمل مستبدانه دولت, اهمال و فروگذاریهای آن, درشئون مختلفه مدنی, زندگی اکثریت مردم در قرن بیستم به سویه امم ما قبل قرون وسطایی) در بدخشان زنان و دختران جوان لباسی ندارند تا ستر عورت کنند, در نورستان پوست بز می پوشند؛ در قبایل افاغنه از فرط عسرت در شینوار عندالاحتیاج زن حسینه و زیبای خودرا بازن بدشکل دیگریکه نسبتاً زندگی مرفه دارد با گرفتن چند دانه بز و مبلغی نقد مبادله می نمایند (سر میگیرند) آدم فروشی خصوصاً از جنس لطیفه بازار گرم دارد؛ دختر فروشی وبهای آنرا مبلغ گزافی به عنوان (ولور) گرفتن شیوع عام یافته و جزو کلتور گردیده و این بدعتها نمایانگر منتهای فقر و بیچارگی مردم بد بخت این مرز وبوم است. کوچیها هنوز با حیات بدوی مبتلا و این آنچه انسانیت نام دارد بیگانه اند.

طوایف هزاره در زیر یک سقف با حیوانات زندگی میکنند و از کلیه مزایای ابتدایی حیات بشریه محروم اند و هیچ امید بهبود از آینده ندارند. گروه هائیکه به نام پشه یی یا (شاتری) یاد میشوند و در دره های مشکل گذار کوهساران و قلل جبال آشیانه و خوراک اکثریت شان علف و میوه کوهی است, نان گندم را در عمر خود مزه نکرده اند. بواب علم و معرفت بر روی عموم بسته و ملت قهراً در ورطه جهل نگهداشته شده تا دایماً محل استثمار مستکبران و اقویا باشند. فرهنگ و معارف مروج امروز که بی شباهت به روش استعمار گران نیست روحیه فرزندان این خاک را کشته خصوصاً با جلوه های تبعیضی استعدادها را در نطفه خنثی کرده است. خودی و شخصیت سرکوب شده, اختناق و فشار بر مشاعر عامه حاکم است. مردم امنیت مالی و جانی ندارند. محیط افغانستان با تمام وسعت و پهنایش زندانی را مانند است که مردم اجباراً درآن به سر می برند. احساس مردم از دلچسپی به وطن کور شده؛ دوام این زندگی برای همه ناگوار و ازآن بیزارند. مسؤل تمام این بد بختیها خانواده سلطنتی موجوده است. تحمل آن اکنون بردوش ملت ستمدیده افغانستان سنگینی میکند.
ما بر خاسته ایم این بار کثیف را از شانه بر اندازیم, اگر توفیق نیافتیم آیندگان حتماً این کار را کردنی اند و اعمال شما پاداشی جز این ندارد.
مطالب منظومه علامه بلخی با صراحت شجیعانه اش اخطاریه یی بود که از زبان متهمی برای اول بار در محضر رسمی در حضور افسران عالی رتبه و مامورین معتمد دولت شنیده می شود. مستمعان را به حیرت اندر ساخته با تعجب یکی به سوی دیگری می نگریستند.

شب به نیمه رسیده بود, جلسه تحقیق و استنطاق قطع, علامه بلخی و من جانب استراحتگاه (!؟) خود توقیفخانه روانه شدیم. در راه آهسته به آغا گفتم: نظمت خیلی عالی و مطالب و افادات آن جانانه؛ وبه مزاخ افزودم: اما امضا کردنت در زیر نوشته و پهلوی امضا میرزا محمد اسلم بی معنی؛ پوزخند پر معنایی نموده گفت: با امضا خود تمام اظهارات میرزا اسلم را ابطال کرده ام. آنها بی سوادند تنها به امضا خشکم باید اکتفا نمی کردند. اهمیت آن روز محاکمه در محضر قضا مبرهن میشود. گفتم نوشته منظومت باب قضا را نیز مسدود کرد. بیش ازین فرصت گفتگو نیافتم به صحن توقیفخانه رسیده بودیم به اطاقهای مخصوص انداخته شدیم و دروازه حسب معمول از عقب مقفل گردید.

اعضای هیأت تحقیق عبارت بودند از:

- جنرال غلام سعید سریارور صدراعظم

- جنرال فیض محمد پسر حاجی نواب خان که سر یاور شاه بود.

- میرزا غلام مجتبی خان رئیس تفتیش دیوان محاسبات.

- جنرال محمد عارف خان

- عبدالحکیم خان پسرملاقندی والی کابل.

از جریان تحقیق بر می آید که محمد آصف خان قوماندان امنیه ولایت کابل هم در جمله هیأت حضور می یافته است. او قبلاً یا ور سردار اسدالله خان و از خاصان شاه محمود خان بود.

هیأت تحقیق منظومه علامه بلخی را به مطالعه شاه محمود خان رساندند, و دوباره آنرا بغرض ضم کردن به دوسیه مسترد نه نمود.

علامه سید اسماعیل بلخی که در فصاحت و بلاغت کم نظیر بود؛ در منابر وعظ و موعظه دادسخن میداد. لقب - ناطق الاسلام – برایش داده بودند. در مسافرت اخیریکه بعد از کوته قلفی (قفلی) پانزده ساله به ایران و عراق نمود و مجامع علمی استقبال گرمی درآن ممالک ازوی نمودند؛ برای استماع سخن رانی هایش در کارتهای رسمی مدعوین علاقمند, اورا به عنوان – سید جمال الدین ثانی – معرفی و تشویق میکردند که مردم از درک فیض گفتارش بهره وافی بگیرند. علامه بلخی هنوز سن پنجاهمین عمر گرانمایه خودرا طی نکرده بود که پدرش پدرود حیات گفت. اودر زندگی آرزو میکرد مدفنش در جوار اجداد بزرگوارش جاییکه چشم به عالم هستی کشوده بود در قدم جای حضرت شاه همدان که هرساله عرس بزرگی درماههای سرطان و اسد به یاد آن عارف گرامی و مجاهد کبیر برپا میشود و از اقطار افغانستان زایران برای کسب فیوضات حاضر میشوند – قرار گیرد. ولی مرگ نا به هنگام او مانع از بجا آوردن وصیت او و هم دوری راه و شدت گرمای اخیر برج جوزای 1344هش گردیده مطابق خواهش و اصرار مردم اخلاص کیش و شرافتمند افشارنانکچی در قصبه مذکور به خاک سپرده شد. اکنون در آنجا لنگرش گرم و مزارش مطاف خاص و عام است. اینک شعری ازآن مرحوم:

انتقاد تاکی

ازخون بی نوایان اخذ نفاد تــــــاکی

وز رنج بی مرادان جستن مـــــراد تاکی؟

بیداد بر ضعیفان جایی نگشــت تحریر

لافیدن جراید از عـــــــدل و داد تاکی؟

تا رتبه انتصابیست مشـــکل بود توازن

فرمان روای مطلق هر بیســـــواد تاکی؟

نیکی زخود شمردن زشتی زدست تقدیر

بر دستگاه خلقت این انتقاد تـــــــاکی؟

سعی و عمل چو نبود از آرزو چـه خیزد

آزردگی به ملت خواهــــــی زیاد تاکی؟

تحصیل گنج و فرهنگ بی رنج نیست ممکن

شرط است جهد قومی بی اجـتهاد تاکی؟

همکاری و تعاون از اعــــــماد خیزد

با خلق خویش باشیم بی اعتــماد تاکی؟

دیریست مستبد را با شیخ اتحادیـست

یارب میان دزدان این اتـــــحاد تاکی؟

ای مجمع عمومی زین انجــمن چه حاصل

گر نیست جنگ مذهب فرق نژاد تاکی؟

تجهیز جیش از چیست وین خوف و ترس از کیست

باغی که صلح روید تخم فــساد تاکی؟

با ناتوان ندیدیم جز مکـــــر از توانا

نامی است از حمایت غصب بلاد تاکی؟

از عنعنات دیرین تفکیک نـــوع زاید

فکری به زنده بایست ازمرده یاد تاکی؟

بی گردش طبیعت مارا مساز مایوس

ناشاد قلب خلقی یک عده شاد تاکی؟

بلخی بدهر گویم یا با زمامـــداران

با اهل فضل آنسان کیدو عناد تاکی

--------------------------------------------------------------

یادداشت: برای مطالعه کامل سرگذشت علامه سید اسماعیل بلخی و نهضت مردمی او مراجعه شودبه "علامه سید اسماعیل بلخی"

نوشته پروفیسورشاه علی اکبر شهرستانی.

شماره چهارم سال, هفتم, آریانای برونمرزی.

منتشره شورای فرهنگی افغانستان, سویدن.

 

BLOG COMMENTS POWERED BY DISQUS